شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
139
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
حميّت * 25 و جاهليت و كمال درندگى و سبعيّت ، دل و دماغ او را در قلق و اضطراب انداخت : چنان خشم بر طبع او چيره شد * كه چشم جهانبين او خيره شد پس امجاد و انجاد سپاه را گرد كرد و گفت : جبر اين كسر و سدّ اين رخنه به چه وجه كنيم و التيام چنين ثلمه كه به حصن مملكت راه يافت « 1 » چگونه انديشيم . غلبتنا بضعفهنّ نسور * فخضعنا لهم و نحن اسود * 26 كفات اصحاب و دهات احزاب متفق شدند كه صواب نيست با كاوه سگاليدن و خود را بر وى آغاليدن ، كه او دست از جان شسته است و ديوانهوار كمر اين كار بر ميان بسته و حال او به جمعيت سپاه و كثرت اجناد و توفر اسلحه و اتفاق قوم انتظام تمام يافته ، حالى به صلاح آن نزديكتر مىنمايد « 2 » كه ما بر جاى خويش چون قطب آسيا ثبات نماييم و بسان مركز دايره در ميان مخيّم خويش قرار گيريم و سپاه و حشم را به مال و عدت مستظهر گردانيم و بر عزم باشيم ، آنگاه از سر بصيرت كامل و عزيمتى نافذ ، ساز مصاف دهيم و كار حرب را به اتمام رسانيم . چو بر عزم باشيم لشكر كشيم * از آن به كه بىعزم خنجر كشيم شاه از اين سخن سر باز زد و گفت : اين « 3 » صورت نشان ضعف و نقصان قدرت باشد ، من بدين عجز تن درندهم و بدين مذلت همداستان نباشم . اذا خفت ضيما او خشيت ظلامة * فنفسى على نفسى من الكلب اهون * 27 چون خصم « 4 » تيغ كينه برآهيخت از نيام * آنجا كجا محل درنگ است يا مقام جايى درنگ باشد و تدبير سودمند * كز خوف كينهكش نبود خوف انتقام و به غلبهء اتباع و كثرت جيوش مغرور گشت « 5 » و به حول و قوّت و وفور مكنت خويش اعتماد نمود و از عواقب خطر و تهور و خواتيم بغى و تنمر غافل ماند و بسيج جنگ را
--> ( 1 ) - ب و ج : يافته . ( 2 ) - ب و ج : نمايد . ( 3 ) - ج : از " اين صورت " تا " قدرت باشد " ندارد . ( 4 ) - ج : تيغ خصم . ( 5 ) - ب : بود .